تبليغاتX


حرف دل يه شيطونك

مهربانی را اگر قسمت کنند یقین دارم به ما هم میرسد***آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم ميرسد

مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار الود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم کنند

آه شاید عاشقان نیمه شب

گل به روی گور غم ناکم نهند

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:53 توسط شيطونك و فرشته | |

خیلی وقت بود حس شعرم از بین رفته بود

یه ذچند وقت پیش برای یه بنده خدا شعر گفتم اونم بعد از مدت ها ولی لطف کردن زدن تو ذوقم منم دوباره حسم پرید تا پییروز که دوباره سر کلاس یهو حس شعرم گرفت همون جا این شعری رو که الان می نویسم اینجا نوشتم

البته نسبت به شعرای قبلیم خیلی افتضاحه ولی خب برای شروع بد نیست و بعدشم این که مناسبتی یه ....

=======================

آه می اید امروز

روز غم ..... روز فراق ..... روز دوری یار ......

می نویسم از غم

می نویسم از گل ....... از لطافت...... از زیبایی ای که پرپر شد و رفت

دل من حسرت چه را خواهد خورد

او همه را خواهد برد

چه خوب چه بد

زشت و زیبا فرقی ندارد از برش

اما گویند تفاوت اینجاست .....

که خوبان را از بحر خودش خواهد برد

چه گله توانم کرد

که گلم را از بحر خودش بردست او

 

گریه کردم زیاد

نه که چون رفتست او که نگرانش نیستم

چون که دلم باز تنهاست

ان زمان ها یکی بود که باشد کنارم هر شب

که شنود در دلم از ته دل

اما او که بو

فرشته اله یا که انسانی بیش نبود

آه آری

اشتباهم بود همین

که گرفتند گلم از دستم

یار من او نبود

یار من بود خدا

در دلم بود کسی که دمادم می زد داد

که چرا چشم دلت کور شده

که چرا راه تو باز کج شده

که چرا ریشه اصلت گم شده

که گل تو نه این است که پرستیش با عشق

که گل تو خداست

آری درست است

او تمثیل خدا بود

و چه زیبا خدا در او بود

پس دگر گریه نخواهم کرد

گر چه از دست دادم گلی که به جایش یافتم دسته گلی

آه خدایم

دگر عاشق نخواهم شد چون که دارم تو را

و در اخر بخواهم از تو

که نرود از دلم عشق گلم گر چه هستم با تو.... 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 9:51 توسط شيطونك و فرشته | |

سلام به همه ی دوستای گلم

همین جور که می بینین برای  این پست نتونستم عنوانی بزارم چون واقعا چیزی که مناسبش باشه پیدا نکردم

خب فکر کنم یه سالی گذشته از این روز ....

نمی دونم برای من چه روزی بود

خاطره انگیز تلخ زشت ..... هر چی که بود یکی از بدترین روزای عمرم خواهد بود تا اخر عمرم

چند وقت پیش یکی از کسایی که می شناختمش یه کلمه ای رو جلوم به کار بد که مدت ها بود دنبالش می گشتم

تعلق خاطر

چه قدر باحال .....

به یه نفر همچین حسی داشته باشی و ندونی که این حس چی یه

خب منم به یه نفر تعلق خاطر داشتم و دارم هنوز اما .....

تو یه تصادف مزخرف از پیشم رفت

خب فکر کنم حالا بهم حق بدین که این روز یکی از بدترین روزام باشه

فکرشو بکن یه روز بری خونه بهت بگن . فلانی مرد

وای

حتی تصورشم سخته چه برسه به باورش

خیلی طول کشید تا بتونم باورش کنم و برگردم به زندگی یه عادیم

تو این مدت سه ۴ نفر بودن که کمک کردن تا احیا شم

واقعا ازشون ممنونم که تو تمام این مدت کنارم بودن

الان خیلی وقته که از اون دوران مزخرف می گذره که نه خواب داشتم نه خوراک

الان دیگه اون قدرا ناراحت نیستم ولی خیلی خیلی دلتنگ تر از اون موقع ام

اون موقع لااقل چند نفر بودن کنارم که بتونم بهشون تکیه کنم ولی الان همشون یه جورایی ازم دورن

گر چه کسای جدیدی رو پیدا کردم که خیلی دوستشون دارم ولی خب جای بعضی ها رو کسی نمی تونه برای ادم بگیره

یه زمانی بود بعد از اون اتفاق به خودم گفتم دیگه به کسی این قدر وابسته نمی شم

چون دیگه تحمل این همه فشار رو نداشتم ولی خب نشد

یه حسی دوباره بهم دست داد ولی اونم برام خرابش کردن

دیگه فکر نکنم حالا حالاها به کسی تعلق خاطر پیدا کنم

تازه باید سعی کنم یه سری ها رو هم فراموش کنم تا بتونم ذهنم و آزاد کنم

خلاقیتم رو از دست دادم و می خوام برش گردونم

یه حسی از تو داره صدام می کنه تا توانایی هامو دوباره فعال کنم

این یه سال کاملا بی مصرف بودم چون تمام وقت ذهنم مشغول بود

تا مدت ها که نمی تونست با این ماجرا کنار بیاد وقتی ام اومد نمی تونست تحمل کنه

اما حالا یه کم عاقل تر شده

چند روز پیش می خواستم یه پستی بزارم که ....

ولی قبلش به ۴ نفر نشون دادم و با انتقاد شدید هر ۴ تاشون مواجه شدم

به همین دلیل نذاشتمش ولی پاکشم نکدم و به صورت موقت نگهش داشتم تا یادم باشه که چه قدر اون روز ناراحت بودم و می خواستم چی یا بگم

می خواستم تغییر کنم . اونم خیلی خفن

حالا هم می خوام . یعنی دارم تغییر می کنم ولی نه اون قدر خفن

اون جوری زیادی پلید می شدم ولی تو این مدت سعی کردم پلید باشم مثل قدیما

دلم کلی انتقام می خواست

ولی دیدم دیگه نمی تونم اون جوری باشم

ولی هنوز تغییر و می خوام و تغییرم می کنم

چون حس می کنم بعد از این یه سالباید زندگی یه جدیدی رو شروع کنم .....

 

پ ن ۱ : تو رو خدا برای شادی روح دوستم یه فاتحه بخونین

پ ن ۲ : دلم برات خیلی خیلی تنگ می شه . بدون همیشه به یادت هستم

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 9:50 توسط شيطونك و فرشته | |

از وقتی از مسافرت برگشتم سرم همین جوری همش شلوغه

کلی یا بهم شماره دادن

همش دارم با تلفن می حرفم

وای که چه قدر سرم شلوغ شده ....!!!!

حالا موندم به کی جواب مثبت بدم

به خانواده آقای کک یا شپش .....

اخه چهار ۵ روزی هست حموم نرفتن

اونام اومدن از امکانات روی سرم خوششون اومده می خوان اجارش کنن

حالا می گین چه کار کنم

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:54 توسط شيطونك و فرشته | |

سلام سلام به همه

مخصوصا فرشته خانوم که منت گذاشتن سر ما آپ فرمودند

خب می خواستم فقط عید رو به همه تبریک بگم امیدوارم که همیشه دلتون شاد باشه


عید غدیر مبارک


پ ن 1 :  سرکار خانوم فرشته خانم محض اطلاع بگم که تغییر نام دادم و دیگه شیطونک نیستم ، تو که دیدی چرا پس دیگه ازش استفاده نکن

پ ن 2 : جفت چیزایی رو که گفتی قبول دارم اما ......

پ ن 3 : رویا که گفته آپ نمی کنه منم تا آخر هفته نیستم و آپ نمی کنم ولی وقتی برگشتم با کلی آپ جدید می یام و با کلی تغییر چه تو وبلاگ چه تو خودم

پس منتظرم باشید

پ ن 4 : جون من می یاین نظرم بدین دیگه . ما دلمون به نظرات شما خوشه و به امید شما می نویسیم

بی معرفت نباشین دیگه . یه روز میای می بینی بلاگ 58 تا بازدید کننده داشته فقط 3 نفر نظر دادن ....


پ ن آخر : فقط این بودن نیست که همه ، مهم اینه که چگونه باشیم .....!!!!

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:21 توسط شيطونك و فرشته | |

سلام

مثل این که خیلی وقته نیومدم

البته این بارم اومدم فقط عید و بهتون تبریک بگم

پس عید همتون مبارک



تایماز دستت درد نکنه که عکس کیبردتو برام فرستادی تونستم کیبردمو درست کنم ولی این قدر قرو قاطی شده

روش سه مدل حروف الفبا نوشته شده الان با این برچسبایی که خودم درست کردم

آدم سرش گیج می ره

این مطلبو که بزارم دیگه می ره تا وسطای دی که بتونم دوباره بیام این ورا

امتحانامون شروع شده

در حقیقت الان توشیم

خیلی هم سخته

منم حتما باید نمره هام خوب بشه تا برای ترم بعد بتونم ادامه تحصیل بدم

پس فعلا فقط درس



جناب شیطونک این مطلبت که هنوز ثبت نشده چی یه

واقعا که

فقط دو تا چیز برات می نویسم فکر کنم خودت بفهمیشون

I . یادمه می گفتی اونی که اون بالاست به کسایی که دوستشون داره می گه : دوستت دارم زین روست که مکافاتت می کنم

II . نگاه کن به چه کارایی منو وادار می کنه

کلی طول کشید تا اینو بنویسم و این جا وارد کنم  ولی فکر کنم اگه بتونه یه سری چیزا رو یادت بیاره ارزششو داره این همه زحمت ÷اش بره 

تازه چرا من نمی تونم ÷ رو بنویسم

همش مثل تقسیم می شه

شدم مثل این عربا که گچ÷ژ ندارن

اینم دومیش که ...

.

مثل ÷روانه می گردم دور سرت     که همه ببیننو برن از دور و برت

من و تو دیگه توی قلب هم حبسیم       همه عیب دارن فقط منو تو بی نقصیم

نمی ارزه یه لحظه ازت دور شم    باید همه مارو بینن و زود کور شن

واسه ی تو یه عاشق صد در صدم      که تو رو دیدم ÷رید عقل از سرم

به جز تو دیگه هیچکی و نمی خوام    وقتی باشی بقیه به چشم نمی یان

چه حس خوبی دارم باهات امشب من      خودت مثل گل و چشات شبنم

دوست دارم همه ببینن و محوت شن      ولی من مهمونه دل گرمت شم

آخه دیگه خوشگل تر تو کسی نیست که     واسه همینه دل کندن ریسکه

.

از خدا می خوام که تو رو نگیره از من    اگه تو نباشی می میرم از غم

می دونم توام عاشق من می شی کم کم    منم می شم همونی که می خوای حتما 

.

همیشه تو زندگی بلند ÷رواز بودم     چیزایی که می خواستم خاص بودن

حالا من به تو می گم    که دل به تو می دم

بیا که فاصله کم بشه از تو تا من     خوشحالم که دستاتت با من

با تو می ره بالا ضربان قلبم    احساسات من دچار نوسان قطعا

با توام که خوب باشم و خوبه که با تو باشم     دوست دارم با صدای تو از خواب پاشم

کی حاضرهبه خاطرت دنبال تو راه بره    اره این قدر بیا تا که بالاخره پا بده


قطعا هستن کسایی که این حرفو زدنو دبه کردن

ولی بهشون رو ندی ÷یش من که اومدی باید اون بالاها دنبالت بگردن

.

از خدا می خوام که تو رو نگیره از من    اگه تو نباشی می میرم از غم

می دونم توام عاشق من می شی کم کم    منم می شم همونی که می خوای حتما 

.

فقط توای که می تونی منو ارومم کنی    من مثل کویرم خب بارونم توای

جز داشتن تو ندارم هیچ ارزویی    توی دنیا می÷یچه این عشق ما به زودی

من اینو صد بار دیگه به تو گفتم   که دیگه بی تو عمرا یه لحظه زنده باشم

اره مردم    پس با توام من تا اخر عمرم

.

از خدا می خوام که تو رو نگیره از من   

از خدا می خوام که تو رو نگیره از من




نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 21:58 توسط شيطونك و فرشته | |

وقتی یه کاریو درست انجام می دی ، هیشکی یادش نمی مونه ....

اما

وقتی یه اشتباه می کنی هیشکی فراموشش نمی کنه .....

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:49 توسط شيطونك و فرشته | |


فرق است بین دوست داشتن با داشتن دوست ...!!!

دوست داشتن امری لحظه ایست ...

ولی

داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است .....

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:20 توسط شيطونك و فرشته | |

نمی دونم ....

گنجشکا که شبیه هم هستن ، چه طور هم دیگه رو می شناسن ...!!!

و ....

نمی دونم.....


چند نفر شبیه من هستن که تو دیگه منو نمیشناسی ...!!!

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:13 توسط شيطونك و فرشته | |


اشکای یخیمو پاک کن

درای قلبتو وا کن

صدای قلبمو بشنو

من چه کردم با دله تو

کاشکی تو لحظه آخر

عشق و تو نگام می خوندی

قلب تو صدامو نشنید

رفت و با غریبه چرخید


اگه یه روز بگم از این حکایت

که به تو کردم عادت

دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت

رفاقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

اگه یه شب برسم به حقایق

می شم خدای عاشق

می گم رازمو به ستاره ی دریای مغرب

دریای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغرب



نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 0:58 توسط شيطونك و فرشته | |


Design By : Night Skin


ghalebeweb.blogfa.com

كدهای جاوا وبلاگ